سینا مرندیان هستم.

در بهار هزار و سیصد و شصت به عنوان آخرین فرزند یک خانواده از طبقه متوسط اجتماعی و اقتصادی پای به جهان گشودم. دوره ابتدائی را در «دبستان نور» که تنها یک کوچه با خانه مان فاصله داشت، گذراندم.  با خواندن «کیهان بچه ها» ی دوست داشتنی آن روزگار پایه های مطالعه در زندگی ام شکل گرفتند و داستان های علمی و علمی-تخیلی «ژول ورن» و «آسیموف» در کنار «ماجراهای تن تن و میلو» رنگ و لعابی به یاد ماندنی به آن دوران دادند.

جذاب ترین روزهای دوره نوجوانی ام، روزهایی بودند که صرف انجام فعالیت های گروهی مثل تهیه روزنامه دیواری و البته مسابقات ورزشی می شدند. وسواسی که در جزئیات به خرج می دادم، خروجی کار را به نمونه ای متفاوت بدل می کرد و با وجود برخی انتقادها، این را نقطه قوتی برای خود می دانستم. اگر چه در آن سال ها تعداد کتابخانه های عمومی در سطح تبریز از تعداد انگشتان یک دست هم کمتر بود و محدودیت هایی هم برای عضویت در آنها وجود داشت، اما علاقه ام به غوطه ور شدن در دنیای کتاب های رنگارنگ مرا از تمام موانع گذراند تا ساعاتی از روزهای تعطیل تابستان را دور از هیاهوی بازی با همسالان، در کتابخانه ای کوچک و قدیمی سپری کنم.

مسیر نیم ساعته دبیرستان تا خانه را عموما” در یک و نیم ساعت طی می کردم تنها به این دلیل که به همراه یک دوست و همکلاسی عزیز ساعتی را پیش پای کتاب فروشهای کنار خیابان یا در انتشارات فروزش و در میان قفسه های کتاب سپری کنیم و تازه های نشر را ورق بزنیم.

با ورود نخستین کامپیوتر به خانه در سال هفتاد و یک، پیش زمینه ای برای علاقه من به دنیای دیجیتال ایجاد شده بود و عاملی بود تا هر از گاهی در میان مجلات مرتبط با کامپیوتر سرک بکشم؛ با این حال آنچه باعث تغییر مسیر زندگی من به سمت دنیای فناوری شد، آشنایی ام با نشریه «وب» بود. هنوز هم تمامی شماره هایی را که خریده بودم در آرشیو نشریاتم دارم.

در یکی از روزهای تابستان هفتاد و هفت که به همراه برادرم به مرکز کامپیوتر انستیتو الکتروتکنیک دانشگاه تهران رفته بودم، برای اولین بار با مفهوم اینترنت روبرو شدم و کار با Yahoo! Mail را تجربه کردم. با این حال چون در تبریز خبری از خدمات اینترنت نبود، تا حدود یک سال بعد چیز زیادی در مورد آن نیاموختم. در سال هفتاد و هشت اولین اکانت ایمیلم را در Hotmail ساختم و از کمترین فرصتی برای دسترسی به اینترنت و کنجکاوی در فضای مجازی استفاده می کردم.

پیگیری گرایشات شخصی ام موجب شد تا با قبولی در رشته کامپیوتر وارد دوره لیسانس شوم. در سال هشتاد و یک، همکاری ام با نشریه دانشجویی «درفش کاویانی» نخستین مجال برای چاپ یادداشت هایم بود. اما روزنامه «روز از نو» – پرتیراژترین روزنامه دانشجویی شرق کشور – جایی بود که در آن کمابیش با درست نوشتن آشنا شدم و نکات ریز و درشت بسیاری از نویسنده های همکارم آموختم.

در همان سالها اولین وبلاگم را در پرشین بلاگ به پا کردم و در طی چند سال، میهن بلاگ، بلاگفا و در نهایت وردپرس را هم آزمودم. در ابتدا بیشتر از روزمرگی ها و مطالعات جانبی ام می نوشتم. اما در گذر زمان، مطالب مرتبط با فناوری اطلاعات و سپس نقدهای ورزشی و سینمایی را هم به آنها اضافه کردم. با توجه به وسواس همیشگی ام در انتخاب و نوع پرورش مطالب، از «سری دوزی» اجتناب می کردم و معتقدم عامل همین باعث شد تا مخاطبان خاص خودم را داشته باشم.

با وجود روزمرگی هایی که همه کمابیش درگیرشان هستیم، سعی می کنم هر سال چند کتاب می خوانم. علاوه بر تکنولوژی، به مفاهیم رسانه های اجتماعی و توسعه فردی هم بسیار علاقه مندم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *